تبليغاتX
جومونگ تقدیم می کند - خلاصه قسمت چهارم (4 ) افسانه جومونگ

خرید سریال جومونگ

سریال از این قسمت به بعد قشنگ تر میشه در واقع ماجرا هایی که جومونگ به وجود میاره و اتفاق هایی که میوفته دلیلش هست !

خوب به اونجایی رسیده بودیم که پادشاه گوم-وا شمشیرش رو به طرف جومونگ میگیره ! و بهش میگه آدم رذل چطور تونستی به عنوان یک پرنس با یک زن از قصر پیشگویی باشی ؟ جومونگ هم میگه میدونم اشتباه کردم من رو ببخشید ! گوم-وا هم شمشیر رو زمین میندازه و به جومونگ میگه آیا دلت برای مادر بیچاره ات که به خاطر تو قلبش شکسته نمیسوزه ؟ جومونگ میگه من اشتباه کردم و همین لحظه هم یوها میاد و میگه اجازه بدید ما از قصر بریم و نگذارید بیشتر از این برای سلطنت شما خفت بار بیاریم ! لطفا بذارین قصر رو ترک کنیم و… جومونگ هم میگه قسم میخورم که دیگه چنین کاری نمیکنم بانو یوها هم میگه ساکت شو تو کار اشتباهی انجام دادی پس باید نتیجه اش رو هم قبول کنی گوم-وا هم میگه کافیه و چون در مراسم شرکت نکرد بیست ضربه شلاغ بهش بزنید!

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-1.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-2.jpg

در همین لحظه تسو میگه که کسی بعد از 20 ضربه نمیتونه روز ها راه بره  پرنس جومونگ من رو همراهی میکنه تا کمان دامول رو ببینیم چطور میتونه بعد از 20 ضربه شلاق همراه من بیاد ؟ لطفا این مجازات رو عقب بندازید ! گوم-وا هم موافقت میکنه !

جومونگ به پای تسو میفته ازش تشکر میکنه!

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-4.jpg

یومیول و نخست وزیر هم این صحنه رو میبینن و یومیول میگه هنوز هم فکر میکنی پرنس جومونگ از گوشت و خون هه مو سو هست ؟ نخست وزیر هم میگه اگه از گوشت و خون هه مو سو باشه مطمئنا انقدر ضعیف و نالایق نبودش ! شاید من بد قضاوت کردم ! یومیول هم میگه هنوز یه چیز مهم درباره اون وجود داره !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-5.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-6.jpg

یونگ-پو و ملکه که از کار تسو تعجب کردند ازش میپرسن چطور تونستی بهش کمک کنی ؟

تسو هم میگه با اینکه من ولیعهد هستم اما پدر بیشتر به اون توجه میکنه ! اگر پدر به من توجه میکرد اونوقت من چنین احساسی نداشتم  ملکه هم میگه میدونم - پس چرا کمکش کردی ؟

تسو هم میگه اگه 20 ضربه شلاغ میخورد دیگه نمیتونست راه بره و یونگ پو هم میگه اگه اینطور میشد ما خوشحال میشدیم چرا کمکش کردی ؟ تسو هم میگه اگه از قصر بیرون بره دیگه راه برگشتی نداره و چطور میتونیم کاری رو که میخواهیم  انجام بدیم در قصر و تحت حفاظت پدر انجام بدیم ؟ باید اون رو بیرون از قصر بکشیم ! یونگ-پو هم میگه حالا چطوری؟ تسو هم میگه لازم نیست دستامون رو کثیف کنیم بدون اینکار هم میشه از برگشتنش به قصر جلوگیری کرد !

جومونگ هم از مادرش عذر خواهی و … میکنه و میگه من میخواستم در مراسم شرکت کنم  لطفا حرفم رو باور کنید و میگه بویونگ چی شد ؟ مادرش هم میگه به ده ضربه شلاع محکوم شد و از قصر اخراج شد ! - سفرت برای دیدن کمان دامول فردا صبح زود آغاز میشه برو و استراحت کن

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-8.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-9.jpg

جومونگ هم میگه کمان دامول دقیقا چیه ؟ چرا باید برای دیدن چنین کمان احمقانه ای به سفر به این ذرازی بریم؟ یوها : این کمان اسلحه ای مقدس هستش که توسط کسانی که بویو رو بوجود آوردند استفاده میشده و بوسیله ی این کمان تونستند چنین کشور قدرتمندی رو بوجود بیارن پرنس بویو باید این کمان رو ببینه و از اون انرژی بگیره اگر متوجه اشتباهت شدی به دیدن کمان دامول برو و قلب خودت رو دوباره صاف کن می ترسی قصر را ترک کنی؟

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-10.jpg

جومونگ هم میگه من میرم و اون کمان رو میبینم من دیگه تو و پدر رو ناامید نخواهم کرد !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-11.jpg

پرنس ها برای رفتن به سفر آماده میشن و میان پیش پادشاه …

پادشاه هم میگه به محض اینکه قصر رو ترک کنید دیگه پرنس نیستید مهم نیست که با چه شرایط سختی روبرو بیشید هرگز نباید هویتتون رو فاش کنین این سفر طولانی هست و احتمال خیانت در اون زیاده پس باید به زکاوت و قدرتتون تکیه کنید تا بتونید اون کمان رو ببینید فهیمدین ؟ پرنس ها : بله عالیجناب ! گوم وا هم اجازه حرکت رو میده داستان این سفر هم از اینجا شروع میشه !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-13.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-12.jpg

پرنس ها به رودخانه ای میرسن و آبی مینوشن ! جومونگ هم میره آب برای برادراش بیاره ! که یونگ-پو از تسو میپرسه قبر اون عوضی کجاست ؟ تسو هم میگه تا چند لحظه دیگه میفهمیم به سفرشون ادامه میدن تا شب میشه و استراحت میکنن و غذا میخورن و تسو میگه که فردا تو باید هدایت گروه رو به عهده بگیری ! جومونگ هم میگه من تمام سعیم رو میکنم !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-14.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-15.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-16.jpg

برادرا که هدایت رو به جومونگ سپردن خودشون عقب تر از جومونگ حرکت میکنن تا جایی که به نزدیکی یه باتلاق میرسن و جومونگ رو تنها میذارن و میرن جومونگ هم میگه برادر من از اینجا راهی رو نمیبینم  و هرچی صدا میزنه کسی جوابی نمیده و اسب که باتلاق رو احساس کرده بود سعی میکنه بیاد بیرون که جومونگ رو  میندازه و خودش میره ! جومونگ هم تازه میفهمه که تو باتلاق افتاده و دست و پا میزنه و سریعتر میره پایین ! و فریاد میزنه کمک کمک !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-18.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-19.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-20.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-21.jpg

 

فرشته نجات سر میرسه و طناب رو میندازه و دست جومونگ رو با طناب میکشه و جومونگ رو میاردش بالا

بله فرشته نجات سو سو نو هستش همون دختر رئیس گروه تجاری یونتابال !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-22.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-23.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-24.jpg

جومونگ رو به کمپشون میبرن و بعد از مدتی به هوش میاد و از سو سو نو میپرسه اینجا دیگه کجاست ؟ ! ( اونم با لحنی که انگار چیزی طلب داره ! ) سو سو نو هم میگه اینجا بهشت نیست پس نگران نباش جومونگ هم دوباره با لحنی عصبانی سوالشو تکرار میکنه و سو سو نو میگه تو عجب آدم پر رویی هستی ! من تو رو نجات دادم ! جومونگ هم میگه من پرنس بو که حرفش رو قطع میکنه و سو سو نو میگه چی در مورد پرنس گفتی ؟ - چه آدم به درد نخوری

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-25.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-26.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-27.jpg

جومونگ هم میره دست سو سو نو رو میگره و باهاش درگیر میشه که با یه ضربه پا سو سو نو نقش بر زمین میشه ! ( این سکانس رو خانم ها بیشتر میپسندن ! ) سو سو نو هم شلاغش رو بیرون میکشه و یه ضربه میزنه که موهاش رو که بسته بود باز میشن — جومونگ تازه میفهمه طرف یه دختره !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-28.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-29.jpg

سو سو نو هم میگه عصبانی شدی که یه دختر تو رو زد ؟ بیا و بجنگ من براحتی میتونم ده تا مرد مثل تو رو شکست بدم ! و به محافظ های گروه میگه ببندینش و نزارین تکون بخوره !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-30.jpg

صبح که میشه گروه تجاری حرکت میکنن و جومونگ رو دست بسته با خودشون میبرن !

وسط راه جومونگ میاد جلوی گروه رو میگیره و به سو سو نو میگه میخوای با من چکار کنی؟ از من چی میخوای ؟ سو سو نو هم میگه تو زندگیت رو به من مدیونی چطور میخواهی این دِین رو بپردازی؟ جومونگ میگه الان هیچی با خودم ندارم ! سو سو نو هم میگه پس باید از بدنت استفاده کنی من میخوام تو رو بعنوان برده بفروشم ! جومونگ هم میگه خواهش میکنم من رو نفروش ترجیح میدم برای تو کار کنم اگر من رو پیش خودت نگه داری پشیمون نمیشی ! سو سو نو هم میگه نمیدونم این همه اعتماد به نفس رو از کجا آوردی اما در این مورد فکر میکنم

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-32.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-31.jpg

جومونگ هم میگه پس من تقاضایی دارم ! الان باید برم جایی ولی قول میدم که در عرض چند رو برگردم ! لطفا من را باز کن سو سو نو هم میگه واقعا هیچ راه هوشمندانه تری به ذهنت نرسید ؟ آدم بی مصرف !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-35.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-34.jpg

تسو و یونگ-پو هم به محل کمان دامول نزدیک میشن

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-36.jpg

گروه تجاری یونتابال هم برای فروش شمشیر ها میرن سر قرار - خریدار شمشیر ها میگه چرا رئیس یونتابال نیست که محافظ گروه میگه امروز نمیتونستن بیان و بجای خودشون دخترشون رو فرستادن !  سو سو نو هم  اسمش رو میگه علامت تجاری گروهشون رو نشون میده خریدار هم میگه باید کالا ها رو ببینیم سو سو نو هم میگه اینها همه تولیدات بویو هستند اگر میخواهید جنگ با اکجو رو ببرید باید از این سلاح ها استفاده کنید در ضمن این شمشیر ها از فولاد ساخته شده اند

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-37.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-38.jpg

فرمانده ی محافظا هم برای اینکه به خریدار نشون بده یه شمشیر آهنی رو با شمشیر فولادی از وسط دو نصف میکنه ! خریدار هم میپرسه چند تا از این ها دارین ؟  سو سو نو هم میگه تعدادی که با خودم آورده ام شامل 50 نیزه و 50 شمشیر است سو سو نو قیمت رو 2 کیلو طلا میگه و خریدار هم میره عقب و به نیرو هایی که پنهان شده بودند میگه بکشیدشون و چون محافظای گروه تجاری از شمشیر فولادی استفاده میکردن جنگ رو میبرن و سو سو نو میگه همشون رو بکشید اوتی ( فرمانده محافظا ) میگه بهتره آزادشون کنید ولی سو سو نو سر حرف خودش میمونه ! اوتی هم میگه پس خودتون اینکار رو بکنید !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-40.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-41.jpg

سو سو نو هم به خریدار که از هنگ این بوده میگه من دیگه با قوم شما معامله نمیکنم و این سلاح ها رو به قوم اکجو که دشمن شماست میفروشم ! و اونا هم فرار میکنن

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-42.jpg

گروه تجاری برای استراحت کمپ میزنن - سو سو نو به اوتی چپ نگاه میکنه و اوتی میگه اینجوری نگاه نکن تو نمیتونی به من شلاغ بزنی ! سو سو نو هم میگه بیا فراموش کنیم

جومونگ هم به سو سو نو میگه تو برای اینکه تاجر بشی خیلی کوته فکری اونا در آینده تلافی میکنن هیچ کس از فردا خبر نداره به نظر یکی دیگه باید سرپرس باشه گروه تجاری تو در صورتی که اون مرد ( اوتی ) هدایتشون کنه موفق تر خواهد بود ! اوتی هم شمشیر رو میکشه و  میزاره زیر گلوی جومونگ و میگه تو حتی نمیتونی از خودت محافظت کنی ! چطور جرات میکنی اینطوری حرف بزنی ؟ به تو هیچ ربطی نداره اگر یک بار دیگه دهنت رو باز کنی میکشمت

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-43.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-44.jpg

جومونگ هم میگه حرومزاده عوضی من رو بستی که هیچ ، مثل یه تکه چوب هم با من رفتار میکنی ؟ بازم کن و با من مبارزه کن !

جومونگ رو باز میکنن و سو سو نو یه نفر رو انتخاب میکنه و میگه به جومونگ میگه این پیغام رسون ماست اگر بتونی تو مبارزه ازش ببری میزارم که بری و بهت اجازه میدم که یه چیز دیگه هم از من بخوای اما اگه ببازی به عنوان یه برده میفروشمت ! ، فهمیدی ؟

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-45.jpg

مبارزه شروع میشه و سو سو نو روی جومونگ شرط میبنده که میبره ! جومونگ فقط چوب میخوره و هیچ کاری نمیتونه بکنی و میوفته زمین و سو سو نو بهش میگه پس فقط زبونته که خوب کار میکنه جومونگ هم عصبانی میشه و میوفته رو سر پسره و این دفعه میزنتش و با یه مشت جانانه نقش بر زمینش میکنه و اون پسره بیهوش میشه ! و مبارزه رو جومونگ میبره !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-47.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-48.jpg

تسو و یونگ-پو هم به دنبال کمان دامول هستند و در حال جستجو — اونا یه راهنما دارن که تقریبا شبیه یه چیستانه اما نمیتونن حلش کنن شب میشه و اونا هنوز کمان رو پیدا نکرده که یونگ-پو میگه بهتره برگردیم ! بالاخره تسو جواب چیستان رو پیدا میکنه و غاری که کمان دامول اونجاست رو پیدا میکنن و میرن داخلش

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-49.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-51.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-a-52.jpg

خفاش ها بهشون حمله میکنن که تسو و یونگ-پو با آتش دورشون میکنن

جومونگ هم که مبارزه رو برده بود از سو سو نو میخواد که اونو به کوه شیجو ببره و سو سو نو هم اینکار رو انجام میده

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b.jpg

جومونگ از سو سو نو میپرسه که اسم این گروه تجاری چیه ؟ باید اسمتون رو بدونم تا جبران کنم سو سو نو هم میگه من ازت توقع ندارم که جبران کنی برو تو آزادی ! جومونگ به سو سو نو میگه باید باهات حرف بزنم ( خصوصی )

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-1.jpg

این قسمت رو به طور کامل مینویسم :

جومونگ : چون تو نمیخواهی اسمت رو بگی من اسمم رو بهت میگم - اسم من جومونگ است - من باید به خاطر برخی تدابیر شخصی هویتم رو پنهان نگه دارم راستش رو بخواهی من پرنس بویو هستم - من رو به خاطر داشته باش ازت خوشم میاد اگر زمانی به بویو امدی به دیدن من بیا

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-2.jpg

سو سو نو : احمق !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-3.jpg

سو سو نو و گروه تجاری به راه خودشون ادامه میدن و جومونگ یادش میاد که وقتی داشتن شمشیر ها رو معامله میکردند سو سو نو اسم خودش رو به خریدار های اسلحه گفته بود !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-4.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-5.jpg

جومونگ به سفرش ادامه میده

تسو و یونگ-پو کمان دامول رو پیدا میکنن و اول تسو کمان رو امتحان میکنه و زه کمان که خیلی محکمه رو میکشه اما نمیتونه اونو به سر کمان وصل کنه یونگ پو هم میگه کمانی وجود نداره که تو نتونی بکشیش ! چرا نمیتونی این یکی رو بکشی؟ تسو هم میگه خودم هم نمیفهمم یونگ پو هم میگه بزار من امتحان کنم ! یونگ پو هم نمیتونه و کمان رو میزارن سر جاش و بهش احترام میذارن !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-7.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-9.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-8.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-10.jpg

جومونگ هم به غار نزدیک میشه و مشغول استراحت میشه که صدای برادراش رو میشنوه  و میره نزدیکتر و گوش میده

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-12.jpg

یونگ پو : از اینکه از جومونگ محافظت نکردیم ما رو بازخواست خواهند کرد

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-13.jpg

تسو : ما اون رو نکشتیم - اون باعث شد که ما راه رو گم کنیم و زندگیمون به خطر بیوفته بسه دیگه راجع به این موضوع دیگه حرف نزن

یونگ-پو : باشه - خیلی دوست دارم چهره رنگ پریده بانو یوها رو وقتی خبر رو میشنوه ببینم

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-11.jpg

تسو هم میگه بهتره بریم !

جومونگ هم بعد از کمی گریه کردن میره سراغ قضیه کمان دامول و بعد از حل چیستان غار رو پیدا کینه

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-151.jpg

بعد از اینکه وارد غار میشه خفاش ها بو اون حمله میکنن که مثل برادراش با آتش دورشون میکنه و بعد از صخره نوردی و .. به کمان دامول میرسه !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-16.jpg

جومونگ به کمان دامول احترام میزاره و یاد حرف های مادرش در مورد کمان دامول میوفته

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-17.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-18.jpg

جومونگ کمان دامول رو بر میداره تا زه کمان رو بکشه و اینکار رو انجام میده و زه کمان رو تا آخر میکشه !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-19.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-20.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-21.jpg

اما وقتی که کمان رو میکشه ، کمان میشکنه و از وسط دو نصف میشه !

تسو و یونگ پو به قصر بر میگردند و به پادشاه قضیه رو میگن و یونگ پو میگه لطفا من رو بکشید - من بهش گفتم اما اون اصرار داشت که ما رو هدایت کنه من بابت مرگ جومونگ مقصر هستم ! پادشاه از تسو میپرسه که حقیقت داره ؟ و تسو هم میگه همش تقصیر من بود

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-23.jpg

بانو یوها جلو میاد و میگه دنبالش گشتید ؟ تسو میگه همه جا رو گشتیم اما پیداش نکردیم

یوها به گوم وا میگه اون نمرده چون اونا پیداش نکردند ! عالیجاب لظفا پیداش کنید

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-24.jpg

گوم وا هم به ژنرال هوک چی دستور میده که با تعدادی سرباز بره و جومونگ رو پیدا کنه

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-25.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-26.jpg

ژنرال آماده رفتن میشه که یونگ پو و تسو هم میان و میگن که میخوایم با ژنرال بریم دنبال جومونگ و راه میوفتن که تا از در قصر بیرون میرن جومونگ رو میبینن که داره پیاده به طرف قصر میاد !

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-27.jpg

یوها تا خبر رو میشنوه میاد که جومونگ رو ببینه و جومونگ بهش احترام میزاره !

یوها به جومونگ میگه میدونستم بر میگردی ! حتی لحظه ای هم مرگت رو باور نکردم ! و ازش میپرسه که کمان دامول رو دیده ؟ جومونگ هم میگه دیدم

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-29.jpg

سه پرنس برای مراسم میرن در واقع رسم بر اینه که وقتی پرنس ها از سفر سلتنطی بر میگردن مراسمی برگزار میشه !

پادشاه به پرنس ها میگه که جلو بیان

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-30.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-31.jpg

پادشاه : تسو تو کمان دامول رو دیدی ؟ - تسو : بله - پادشاه : با توجه به شخصیتی که داری امتحان کردی که کمان رو بکشی - کمان رو کشیدی ؟ تسو : بله !!! —- پادشاه : چطور بود ؟ تسو : تاحالا در زندگی ام کمانی با این قدرت ندیده بودم اون کمان افسانه تمام افسانه هاست ! پادشاه به تسو آفرین میگه و کمی براش نوشیدنی ! میریزه

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-321.jpg

نوبت یونگ پو میرسه

پادشاه: تو چطور یونگ پو — یونگ پو : من نتونستم کمان رو بکشم  پادشاه به یونگ پو هم آفرین میگه و کمی براش نوشیدنی میریزه

نوبت جومونگ میرسه

پادشاه : تو چی جومونگ ؟ —- جومونگ یادش میاد که کمان دامول رو شکونده و … و به پادشاه میگه لطفا من رو ببخشید وقتی از جنگل اومدم بیرون گم شدم من ترسیده بودم و به اینجا برگشتم پادشاه میگه تو که تونسته بودی از جنگل بیای بیرون باید بیشتر تلاش میکردی تا بتونی کمان دامول رو ببینی جومونگ : من رو ببخشید

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-33.jpg

مراسم تموم میشه و یوها به جومونگ میگه چرا به من دروغ گفتی ؟

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-34.jpg

قبل از سفرت به من قول دادی که اون کمان رو ببینی و یه شخص جدید بشی اما زیر قولت زدی و به من دروغ گفتی حرف بزن چرا دروغ گفتی ؟ شاید بهتر بود که هرگز زنده بر نمیگشتی

جومونگ : من به شما دروغ نگفتم مادر من اون کمان رو دیدم و حتی تونستم به راحتی اون کمان رو بکشم اما به محض اینکه کشیدمش، کمان دامول شکست به همین خاطر خیلی ترسیدم اما بیشتر از اون از برادرانم ترسیدم - من گم نشدم برادرانم من رو تنها گذاشتن تا بمیرم ! شکستن کمان دامول جرم بزرگیه چطور میتونستم در مقابل برادرانم که میخواستند من بمیرم بگم که اون کمان رو دیدم ؟ مادر …. حالا باید چکار کنم ؟

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-35.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-04-part-b-36.jpg

 

  • برچسب ها: جومونگ، سریال جومونگ، افسانه جومونگ، دانلود جومونگ، خرید جومونگ، عکس جومونگ، تصاویر جومونگ، بازیگران جومونگ، داستان جومونگ، فروشگاه جومونگ، سایت جومونگ، بازی جومونگ، فیلم جومونگ، دوبله سریال افسانه جومونگ، موزیک جومونگ، آهنگ جومونگ، جومانگ، حذف شده های جومونگ، سانسور شده های جومونگ، خلاصه قسمتهای جومونگ،  
  • + نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:34  توسط صادق جـــــــــــــــون  |